عاشقانه

من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی

من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟ یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟ هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی حامد_عسکری
29 دی 1403

حالم بده

امروز یه هفته ای هست که سزارین کردم...حالم هنوز خیلی بده و تقریبا جاخوابم...اینقدر درد پهلو،نفخ و ضعف دارم که تو تصورم هم نمیگنجید..هرچی منتظرم بهتر بشم باز دوباره حالم برمیگرده...دو سه شب فقط گریه میکردم و داد میزدم و بیخواب شده بودم...هر بار دستشویی رفتن مکافاته برام...و زحمت زیادی رو دوش بقیه گذاشتم که امیدوارم خدا براشون جبران کنه  بعد از یه هفته احساس میکنم خیلی از لحاظ روحی هم حساس شدم مثلا اینکه بهم میگن اگه جای من بودی چکار میکردی یا من تو فلان شرایط بودم اینکارو کردم اونکارو کردم...و در حال ذکر فضائلشونن...اینقدر که امروز اشکم بابت یکی از همین دست حرفا دراومد...نمیدونم چه جوابی باید بدم یا توقع دارن چکار کنم...بدن ها فر...
17 دی 1403

۷ سال

۷ سال پیش این وبلاگ رو درست کردیم تا با همسرم از خاطراتمون اینجا بنویسیم تاریخ دقیقش ۱۹ دی بود حدود دوماه قبل از عروسی مون بود...حالا ۷ سال گذشته و ما پدر و مادر دوتا بچه ایم... از خدا برای همه و خودمون طلب سلامتی و عافیت و عاقبت بخیری و دل خوش دارم.
17 دی 1403

آه

آه آه از دل من که ازو نیست به جز خون جگر حاصل من زانکه هر دم فکند جان مرا در تشویش چه کنم با دل خویش؟ چه دل مسکینی؟ که غمین می شود اندر غم هر غمگینی هم غم گرگ دهد رنجش و هم غصه ی میش چه کنم با دل خویش؟ در دلم هست هوس ...
5 دی 1403
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عاشقانه می باشد